غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۲ - همی نالم به دردا، همی گریم به زارا...
1
همی نالم به دردا، همی گریم به زارا
که ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا
2
الا ای باد شبگیر، ازین شخص زمین گیر
ببر نام و خبر گیر، ز یار نامدارا
3
چو رفتم از خراسان ، به دل گشتم هراسان
شدم شخصی دگرسان ، خروشان و نزارا
4
به ری در نام راندم ، حقایق برفشاندم
ولیکن دیر ماندم ، شده زین روی خوارا
5
نجستم نام ازین شهر، فزودم وام از این شهر
نبردم کام ازین شهر، بجز عیش مرارا
6
بدا محکوم قهرا، درآکنده به زهرا
پلیدا شوم شهرا، ضعیفا شهریارا