غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۹ - جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب...
1
جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
آتش که شنیده است که روشن شود از آب
2
شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم
سیم تو ز دو دیده ام انگیخته سیماب
3
سیماب اگرم بارد به رخ عجبی نیست
سیماب روان شیفته باشد به زر ناب
4
دو چشم و جبین تو در آن زلف چه باشد؟
دو نرگس نو ساخته اندر شب مهتاب
5
گربوسه به من بخشی دانی به چه ماند؟
مرغی که گه کشتن ، قاتل دهدش آب
6
ز اندوه شبانگاهی خود با تو چه گویم
شب خفته چه داند اثر دیده ی بی خواب
7
در دامنت آویزم تا مردم گویند
آوبخته بر سرو یکی شاخک لبلاب
8
تا خط ندمیده است رفیقان را دل جوی
تا نقدی باقی است فقیران را دریاب
9
بیم است که خط جوش زند گرد عذارت
و اندیشه او نیش زند بر دل اصحاب
10
عناب لبت بی مزه گردد ز خط سبز
اینست ، بلی خاصیت سبزه عناب