غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۲۰ - وحشت راه دراز از نظر کوته ماست...
1
وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
رخ متاب ای دل از ین ره که خدا همراه ماست
2
نیست اصلا خبری در سر بازار وجود
ور همانا خبری هست به خلوتگه ماست
3
جز تو ای عشق ! اگر ما در دیگر زده ایم
جرم بر عقل به هر در زده گمره ماست
4
گرچهی کند رفیقی به ره ما چه زبان
زان که ما آب روانیم و ره ما چه ماست
5
ما جگر گوشه کوهیم و پسرخوانده ابر
هر کجا سبزتر آن مزرعه گردشگه ماست
6
شیر را عار ز زندان نبود وین رفتار
بی سبب مایه فخر عدوی روبه ماست
7
ای بهار از دگران کارگشایی مطلب
که خدا کارگشای دل کارآگه ماست