غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۲۵ - غم مخور جانا در این عالم که عالم هیچ نیست...
1
غم مخور جانا در این عالم که عالم هیچ نیست
نیست هستی جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست
2
گر به واقع بنگری بینی که ملک لایزال
ابتدا و انتهای هر دو عالم هیچ نیست
3
بر سر یک مشت خاک اندر فضای بی کنار
کر و فر آدم و فرزند آدم هیچ نیست
4
در میان اصل های عام جز اصل وجود
بنگری اصلی مسلم و آن مسلم هیچ نیست
5
دفتر هستی وجود واحد بی انتها است
حشو این دفتر اگر بیش است اگر کم هیچ نیست
6
در سراپای جهان گر بنگری بینی درست
کاین جهان غیر از اساس نامنظم هیچ نیست
7
چیزی از ناچیز را عمر و زمان کردند نام
زندگی چیزی ز ناچیز است و آن هم هیچ نیست
8
عمر، در غم خوردن بیهوده ضایع شد « بهار»
شاد زی باری که اصلا شادی و غم هیچ نیست