غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۲۹ - شاهدی کز پی او دیده گریانی نیست...
1
شاهدی کز پی او دیده گریانی نیست
نوبهاریست که هیچش نم بارانی نیست
2
گر شبانگه نشود دیده ابری گریان
بامدادان به چمن غنچه خندانی نیست
3
الله الله مکن ای ابر چنین سنگدلی
کز عطش در دل افسرده ما جانی نیست
4
گرتوبر سبزه وربحان نکنی مرحمتی
برلب جوی دگر سبزه وریحانی نیست
5
آتش جور عدو بس ، تو دگر باد مدم
مستان آب کسی را که به کف نانی نیست
6
ای بهار ار به حقیقت رسی اولی است که چرخ
سنگ بارد به چنین شهرکه انسانی نیست