غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۳۱ - در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت...
1
در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
سر ز جا برداشتیم اکنون که آب از سرگذشت
2
تیغ بر سر خورده فرهادا برآور سر ز خواب
کافتاب از تیغ کوه بیستون اندرگذشت
3
اهرمن ملک سلیمان پیمبر غصب کرد
دیو بر بنگاه کیکاوس نام آورگذشت
4
پیش این روز سیه ، گشتند بالله روسفید
روزهایی کز سیه بختی برین کشور گذشت
5
هست بالله سهل وآسان پیش دزد خانگی
زحمت دزدی که از بام آمد و از در گذشت
6
تازه گشت از فرقه قزاق در دوران ما
آنچه از خیل غزان در دوره سنجرگذشت
7
در دهان اهل دانش فرقه غز خاک ریخت
وای خاکم بر دهان برما ازآن بدترگذشت
8
هیچ نگذشت از ستم بر ما ز چنگیز مغول
کز رضاخان ستم کار ستم گستر گذشت