غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۳۹ - نکاهدم بار، فزایدم درد...
1
نکاهدم بار، فزایدم درد
نخواهدم یار، چه بایدم کرد
2
غبار راهی ، شدم که گاهی
زکوی دلدار برآیدم گرد
3
به هرکجا بخت کشاندم رخت
سپهر دوار نمایدم طرد
4
فلک چو بازی به گرم تازی
فشاردم خوار ربایدم سرد
5
جهان به دستان درین گلستان
خلاندم خار نمایدم ورد
6
کجا شوم پیش غمم شود بیش
تن آیدم زار رخ آیدم زرد
7
گر از غم نان به لب رسد جان
ز خوان اغیار نشایدم خورد
8
به لعب دشمن کجا دهم تن
اگر دو صد بارگشایدم نرد
9
قسم به ایران کزین امیران
یکی به دیدار نیایدم مرد
10
بهار مضطر خمش کزین درد
نکاهدم بار فزایدم درد