کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شماره ۴۱ - رخ تو دخلی به مه ندارد...

1

رخ تو دخلی به مه ندارد

که مه دو زلف سیه ندارد

2

به هیچ وجهت قمر نخوانم

که هیچ وجه شبه ندارد

3

بیا و بنشین به کنج چشمم

که کس در این گوشه ره ندارد

4

نکو ستاند دل از حریفان

ولی چه حاصل نگه ندارد

5

حریف کم ظرف ز روی معنی

بود سبویی که ته ندارد

6

حدیث حال تبه چه داند

کسی که حال تبه ندارد

7

بیا به ملک دل ار توانی

که ملک دل ، پادشه ندارد

8

عداوتی نیست قضاوتی نیست

عسس نخواهد، سپه ندارد

9

یکی بگوید به آن ستمگر

بهار مسکین گنه ندارد

متن شعر کپی شد.