غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۴۲ - دل از تطاول زلف نگار جان نبرد...
1
دل از تطاول زلف نگار جان نبرد
چو مارگیر کز آسیب مار جان نبرد
2
به صیدگاه دل آن زلف خم به خم دامیست
که از علایق او یک شکار جان نبرد
3
دلا تجاهل عارف گزین که صاحب ذوق
محقق است کزین روزگار جان نبرد
4
بدان تبختر شاهانه گرگشاید رخ
پیاده ایست کز او یک سوار جان نبرد
5
سلاح عاشقی افتادگیست ورنه کسی
به پهلوانی ازین کار زار جان نبرد
6
به رهنمایی سیمرغ بست باید دل
وگرنه رستم از اسفندیار جان نبرد
7
سلامت ارطلبی کفرگوی و رندی کن
که زهد و تقوی از این گیرودار جان نبرد
8
بگو به ساقی مجلس به باده افیون ریز
وگرنه هیچ کس از این خمار جان نبرد
9
بر اهل فضل جهان سردگونه شد دانم
کزین خزان فضیلت بهار جان نبرد