غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۴۵ - لب لعل تو می فروشی کرد...
1
لب لعل تو می فروشی کرد
چشم مست تو باده نوشی کرد
2
این خطاها چو دید حاجب حسن
زان خط سبز پرده پوشی کرد
3
چه پراکنده گفت زلف ، که دوش
خم شد و با تو سر به گوشی کرد
4
راز دل با لبت نگفته ، خطت
سر برآورد وتیزهوشی کرد
5
عاقبت سست گردد اندر هجر
هرکه با عشق سخت کوشی کرد
6
خار، هر سرزنش که کرد، بهار
غنچه تنگ دل خموشی کرد