غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۶۰ - میان ابرو و چشم توگیر و داری بود...
1
میان ابرو و چشم توگیر و داری بود
من این میانه شدم کشته این چه کاری بود
2
تو بی وفا واجل در قفا و من بیمار
بمردم از غم و جز این چه انتظاری بود
3
مرا ز حلقه ی عشاق خود نمیراندی
اگر به نزد توام قدر و اعتباری بود
4
در آفتاب جمال تو زلف شبگردت
دلم ربود و عجب دزد آشکاری بود
5
به هر کجا که ببستیم باختیم ز جهل
قمار جهل نمودیم و خوش قماری بود
6
تمدن آتشی افروخت در جهان که بسوخت
زعهد مهر و وفا هرچه یادگاری بود
7
بنای این مدنیت به باد می دادم
اگر به دست من از چرخ اختیاری بود
8
میئی خوریم به باغی نهان ز چشم رقیب
اگر تو بودی و من بودم و بهاری بود