غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۶۴ - از ما بجز از وفا نیاید...
1
از ما بجز از وفا نیاید
وز یار بجز جفا نیاید
2
دلبر چه بلا بودکه هرگز
نزد من مبتلا نیاید
3
حرزی است مرا نهان کزان حرز
در خانه ما بلا نیاید
4
من کوه غم توام ولیکن
زین کوه دگر صدا نیاید
5
در خانه ما نیایی آری
منعم بر بینوا نیاید
6
شادان ، خبر غمی نپرسد
سلطان به سر گدا نیاید
7
و آن را که قدم به فرش دیباست
در خانه ی بوربا نیاید
8
آخر ز خدا بترس اگر هیچ
از روی منت حیا نیاید
9
گوبی که ز عشق دست بردار
این کار ز دست ما نیاید
10
من زلف تو مشک چین نخوانم
کز اهل ادب خطا نیاید
11
بر ما قلبت چرا نسوزد؟
بر ما رحمت چرا نیاید؟
12
بیگانه بود « بهار» آنجا
کاوازه آشنا نیاید