غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۸۰ - ز نار هجر می سوزم ز درد عشق می نالم...
1
ز نار هجر می سوزم ز درد عشق می نالم
خدا را، ای طبیب مهربان رحمی بر احوالم
2
به حال و روز مشتاقان زدم بس طعنه تا امشب
ز زلفی شد سیه روزم ، ز خالی شد تبه حالم
3
بسی بگذشت سال و مه به من در عشق تا آخر
غم هجران نصیب آمد ز دوران مه و سالم
4
مرا پرکنده سیل عشق ، بنیاد شکیبایی
گواه صادق ار خواهی ببین در اشک سیالم
5
مرا تنها نه از امروز باید خورد خون دل
من از اول چنین بودستم و این است اقبالم
6
گر از دست غم دلبر گذارم در بیابان سر
خیالش با غمی دیگر چو باد آید ز دنبالم
7
ز دست دشمنان گویی اگر نالم ، معاذالله
که کر نالم من مسکین ز دست دوستان نالم
8
نشید عشق برخواند به جای پوزش یزدان
اگر بر قبله زاهد فرو بندند تمثالم
9
به بام بارگاه دوست روزی بال بگشایم
اگر اندر هوای او فرو ریزد پر و بالم
10
خروس روستایی را چه جای همسری با من
که من شهباز دست شاهم و نیز است چنگالم