غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۸۱ - ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم...
1
ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم
ز بس که داد زدیم آی دزد خسته شدیم
2
ز عشق دست کشیدیم و بهر کشتن خویش
به پایمردی اغیار دسته دسته شدیم
3
خراب گشت وطنخواهی از من و تو بلی
میان میوه شیرین زمخت هسته شدیم
4
سری به دست شمال و سری به دست جنوب
بسان رشته در این کشمکش گسسته شدیم
5
چو رشته ای که به جهد از میان گسسته شود
جدا شدیم زخوبش و به غیر بسته شدیم
6
ز بی حیایی اغیار و بی وفایی یار
به جان دوست که یکباره دل شکسته شدیم
7
من و بهار به نیروی عشق ازین غرقاب
بساط خویش کشیدیم و فر خجسته شدیم