غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۹۱ - علی الصباح که بر طره ات زنی شانه...
1
علی الصباح که بر طره ات زنی شانه
هزار نافه گشایی میان کاشانه
2
گر از بهشت گریزدکسی رواست بسی
که هست چون توبهشتی رخیش درخانه
3
کسان زنند به دیوانگیم طعنه و من
برآن که از غم عشق تو نیست دیوانه
4
کجا برون روی ای مهر دوست از دل من
که گنج را نسزد جای جز به ویرانه
5
کنون که وصل میسر نمی شود باری
من و فراق تو و ناله های مستانه
6
بگو به دوست نشاید نهاد پای امید
به خانه ای که در آن سرکشید بیگانه
7
عجب نباشد اگرشمع را بسوزد تن
به جرم اینکه زد آتش به جان پروانه
8
بهارکشته ترکی بودکه در ره او
گذشته شعر وی ازتاشکند و فرغانه