کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۱۱۳ - حالت مردم دنیا

1

زبن خداوندان گر یک تن بیتی گوید

که ز نادانی خود نیز نداند معنیش

2

میر قابوس ببایدش نوشتن و آنگاه

ز افسر سنجر سازند به تذهیب طلیش

3

پس بیارایند او را به دو صدگونه نگار

که همی گویی آراسته مانا مانیش

4

چاپلوسان چو ببینند بر او بر ناچار

خوب تر خوانند از نظم جریر و اعشیش

5

آن یکی گوید خود وحی خداوند است این

که فرود آورد از چرخ چهارم عیسیش

6

خواجه خودگوید زبن گونه فزون دارم شعر

که مرا وقت نباشد پی شرح و املیش

7

ور یکی شاعرکی خسته سراید شعری

که به گوش فلک آویزه نماید شعریش

8

چون فرو خواند بر خلق به صدگونه امید

مردم نادان صدگونه کنند استهزیش

9

آن یکی گوبدکاین شاعرک بی سروپای

کیست تا مرد بیندیشد از مدح و هجیش

10

وآن دگر گوید بر گفته او گوش مدار

که بسی باشد از قدر خود افزون دعویش

11

ور به اعجاز سخن ، سحر فروشد به کلیم

عاقبت گردد در کام ، زبان چون افعیش

12

حالت مرد دنیا است بر این گونه بهار

ای خوش آن مردکه در دیده نیاید دنییش

متن شعر کپی شد.