کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

شماره ۶۲ - معلم و شاگرد

1

ادیبی زبان در طلاقت زبون

همی لام را خواند پیوسته نون

2

نوآموزی او را به چنگ اوفتاد

معلم به درسش زبان برگشاد

3

بدان کودک خرد، جای الف

کنف یاد داد آن ادیب خرف

4

به ناچار الف را انف خواند خرد

معلم برآشفت وگوشی فشرد

5

بدو گفت انف چیست می خوان انف

فروخواند کودک به فرمان انف

6

دگر باره آشفت استاد پیر

یزد بانگ برکودک ناگزیر

7

نوآموز روزی ببود اندر آن

انف خوان و گریان و سیلی خوران

8

شبانگه پدر درکنارش نشاند

که امروز پور گرامی چه خواند؟

9

به شب همچنان کودک دلفروز

الف را انف خواند مانند روز

10

پدرگفت انف چیست جان پدر

الف گفت باید بسان پدر

11

چو بشنیدکودک الف را درست

الف را الف خواندچالاک و چست

12

چسان از انف می شود منصرف

که نشنیده جز فا و نون الف

13

تو خود فا و لام و الف راست گوی

پس از دیگران گفته راست جوی

14

تو بر نیکویی پشت پا می زنی

پس آنگه به نیکی صلا می زنی

15

تو بد را نخستین ز خود دورکن

سپس دیگران را ز بد دورکن

16

تب آلوده درمان تب چون کند

« رطب خورده منع رطب چون کند»

17

چو حاکم کند می شبانگاه نوش

نبندد به حکمش دکان ، می فروش

18

کسان بهره یابند از آثار خویش

که خود کار بندند گفتار خوبش

19

اگر گفته نغز است و دل نغز نه

بلوطی بود کاندر آن مغز نه

20

و گر دل درست است و گفتار سست

از آن گفته یک دل نگردد درست

متن شعر کپی شد.