کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

شماره ۸۲ - مرگ سرخ به از مرگ زرد

1

شدم با یکی مرد عیار یار

که بودش همی رزم و پیکارکار

2

سلحشور و سالوک و همت بلند

به پیرامنش نامداران چند

3

نهاده به سر تارک مهتری

نهفته به دل بویه ی سروری

4

هوای بزرگی بسر داشت مرد

نیاسوده یکدم ز ننگ و نبرد

5

بگفتم بدان نوخط کهنه کار

که جان و جوانی گرامی بدار

6

بخندید ازبن گفته آزادمرد

که ای فارغ از رنج و حرمان و درد

7

به میدان ز خون سرخ مردن بنام

به از مرگ در بستری زردفام

8

بگفتم به شهر اندر آیی همی ؟

و یا اندرین کوه پایی همی ؟

9

بگفتا به شهر اندر آیم بسی !

که جز دوستانم نداند کسی !

10

بگفتم که دولتسرایت کجاست ؟

کجاخانه داری وجایت کجاست ؟

11

بگفت اندر آنجا سراییم نیست

جز اندر دل خلق جاییم نیست

12

بدو گفتم آنجا یکی خانه ساز

سرایی نو آیین و شاهانه ساز

13

که چون صف بیداد را بشکنی

به پیروزی آنجای ماوا کنی

14

نگر تا به پاسخ چه گفت آن دلیر:

که گر من شوم بر بداندیش چیر

15

سرای امارت بود جای من

نساید زمین دگر پای من

16

وگر خصم گردد به من چیردست

به میدان شوم بسته و زیردست

17

نشاید دگر جای ، ماوای من

که زندان سلطان بود جای من

18

وگر کشته آیم به میدان کین

بود خانه ام تنگنای زمین

19

فزون از دمی نیست مرگ ای پسر

ز مرگست اندیشه اش صعب تر

20

چو اینست ، پس مرگ در رزمگاه

به از درد و بیماری و اشگ و آه

متن شعر کپی شد.