کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

شماره ۸۳ - شکایت از مردم زمانه

1

زمانه به قصد دلم بی درنگ

گشاید ز غم تیرهای خدنگ

2

نشان ساخته زآن دل خون فشان

زند تیرها راست بر یک نشان

3

نشاند سر اندر بن یکدگر

کز آن تیرها نیزه سازد مگر

4

ز بیداد مردم بنالم به زار

بگریم به مانند ابر بهار

5

گرم خون ز مژگان ببارد رواست

کزین مردمانم به دل زخم هاست

6

ز مژگان گرم اشگ تا دامن است

مپندار کان اشک چشم من است

7

بود جان شیرین من بی گمان

چکان از سر پنجه مردمان

متن شعر کپی شد.