کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

ترکیب‌بند ·

خویش را احیا کنید

1

ای سفیهان بهر خود هم اندکی غوغا کنید

حال خود را دیده ، واغوثا و واویلا کنید

2

کیسه های خالی خود را دهید آخر تکان

پس تکانی خورده دزد خوبش را پیدا کنید

3

تا به کی با این لباس ژنده می ریزید اشگ

با جوی غیرت لباس از اطلس و دیبا کنید

4

کشته شد شاه شهیدان تا شما گیرید پند

پیش ظالم پافشاری یکه و تنها کنید

5

خانه هاتان شد خراب اما صداهاتان گرفت

آخر ای خانه خرابان لااقل نجوا کنید

6

انتظار از مجلس و از شیخ و از ملای شهر

کار بیهوده است خود را حاضر دعوا کنید

7

خودکشی باشد قمه برسرزدن ، آن تیغ تیز

بر سر دشمن زنید و خویش را احیا کنید

8

این دکاکین کساد ای اهل تهران بسته به

دکه بربندید و مشت ظالمان را واکنید

9

ای جوانان مدارس ، بی سوادان حاکمند

این گروه بینوا و سفله را رسوا کنید

10

ای رفیقان اداری ، رفت قانون زبر پای

حفظ قانون را قیامی سخت و پابرجا کنید

11

ای دیانت پیشگان دین رفت و دنیا نیز رفت

جشم پوشی بعد از این از دین و از دنیا کنید

12

چشم هاتان روشن ای مشروب خواران قدیم

هم به ضد یکدگر هنگامه و غوغا کنید

13

کشور دارا لگدکوب سمند جور شد

راستی فکری برای کشور دارا کنید

14

چون که ننهادید بر قانون و بر خویش احترام

مستبدین از شما یک یک کشیدند انتقام

15

رفته حس مردمی از مرد و زن ، من باکیم

نیست گوشی تا نیوشد این سخن ، من با کیم؟

16

بیست سال افزون زدم داد وطن، نشنید کس

تازه از نو می زنم داد وطن ، من با کیم

17

همچو بلبل گر هزار آوا برآرم ، چون که هست

گوش ها بر نغمه زاغ و زغن ، من با کیم

18

هی علی و هی حسین و هی حسن گویم ، چو نیست

نی علی و نی حسین و نی حسن ، من با کیم

19

گاه گویم کز مشیری موتمن جویم علاج

چون نمی بینم مشیری مو تمن ، من با کیم

20

می زنم در انجمن فریاد واوبلا ولیک

پنبه دارد گوش اهل انجمن ، من با کیم

21

خلق ایران دسته ای دزدند و بی دین ، دسته ای

سینه زن ، زنجیرزن ، قداره زن ، من با کیم

22

گویم این قداره را بر گردن ظالم بزن

لیک شیطان گویدش بر خود بزن ، من باکیم

23

گویم این زنجیر بهر قید دزدانست و او

هی زند زنجیر را بر خویشتن ، من با کیم

24

گویم ای نادان به ظلم ظالمان گردن منه

او بخارد گردن و ریش و ذقن ، من با کیم

25

گویمش باید بپوشانی کفن بر دشمنان

باز می پوشد به عاشورا کفن ، من با کیم

26

گویم ای واعظ دهانت را لئیمان دوختند

او همی بلعد ز بیم آب دهان ، من با کیم

27

گویم ای آخوند خوردند این شپش ها خون تو

او شپش می جوید اندر پیرهن ، من با کیم

28

گوبمش دین رفت از کف ، گوید این باشد دلیل

بر ظهور مهدی صاحب زمن ، من با کیم

29

گویم ای کلاش ، آخر این گدایی تا به کی

گوبدم : چیزی به نذر پنج تن ، من با کیم

30

پس همان بهتر که لب بربندم از گفت و شنید

مستمع چون نیست باری ، خامشی باید گزید

متن شعر کپی شد.