کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

اهلا و سهلا

1

اهلا و سهلا ای نسیم بهار

ای قاصد زلف یار

2

از زلف یار آیی چه داری بیار

ای کاروان تتار

3

گویی هنوز ای نفخه مشگبار

هست آن سیه زلف یار

4

آشفته و سرگشته و بی قرار

از بار دل های زار

5

گو هنوز آن بستگی های دل

نگشوده از پای او

6

وآن کنج ویرانست ماوای دل

رنج است کالای او

7

دلبر ندارد هیچ پروای دل

غافل ز غوغای او

8

دل نیز باشد خسته و داغدار

ز اندوه هجران یار

9

نی نی خطا گفتی چنین نیست راز

نرد تخطی مباز

10

کز جور دل ها سرکشیده است باز

آن زلف دستان طراز

11

کوته شدش از جور دست دراز

دستان دیگر نبواز

12

کان سرکشی بگذشت و آن روزگا ر

سامان پذیرفت کار

13

وصل آمد و بگذشت ایام هجر

معدوم شد نام هجر

14

زهری که پنهان بود در جام هجر

شد جمله درکام هجر

15

یکسر گذشت آغاز و انجام هجر

برچیده شد دام هجر

16

وآن عاشق غمدیده اشکبار

بیرون شد ز انتظار

17

بگذشت آن کز دستبرد رقیب

نالان شود جان ما

18

گردد پریشانتر ز زلف جبیب

حال پریشان ما

19

گل را نباشد ناز بر عندلیب

اندرگلستان ما

20

وزگل ندارد شکوه ، نالان هزار

با ناله زار زار

21

بگذشت آن کافراسیاب خزان

آید به ملک چمن

22

کاذر مهش آ ذر فروزد به جان

با نیروی تهمتن

23

بگذشت آن کز جانب مهرگان

تازد به تل و دمن

24

کاردیبهشت آید چو اسفندیار

با گرزه گاو سار

25

با گلبنان باغ بربست دی

عهدی به فال سعید

26

کاندر چمن تازد دگرباره وی

چپش ازقریب و بعید

27

گر بشکند عهد از ره جهل وغی

ترسم چو عبدالحمید

28

گردد اسیر پنجه اقتدار

از نیروی نوبهار

29

خوش باشد ارزین شاه گیرند پند

شاهان پیمان شکن

30

سبلت نخایند از ره ریشخند

برملت خوبشتن

31

بندند بر ملت در چون و چند

بی حیله و مکر و فن

32

کافزون تر است از حیله شهریار

مکر و فن کردکار

33

والله خیرالماکرین گفت حق

رو مکر و افسون مکن

34

از مکر، دم درکش چنین گفت حق

حق را دگرگون مکن

35

پیمان شکن را خصم دین گفت حق

چندین چه و چون مکن

36

پیمان قران را بدار استوار

تا داردت پایدار

37

ای ملت عثمانی ای رویتان

پیوسته روی خدا

38

ای ملت عثمانی ای سویتان

همواره روی خدا

39

بشکسته از نیروی بازویتان

پشت عدوی خدا

40

وز پردلی تان گشته شادی گوار

دل های امیدوار

41

شد مایه رادی و فرزانگی

جیش سلانیکتان

42

دست ستم از دشمن خانگی

بربسته پلتیکتان

43

رانند تحسین ها به مردانگی

از دور و نزدیکتان

44

واندر بطون دهر جست انتشار

آن جنبش و کارزار

45

چتر ( ترقی ) تان برازنده شد

از نعمت ( اتحاد)

46

بنیاد ( اقدام ) عدو کنده شد

از همت اتحاد

47

ایرانیان را جان و دل زنده شد

از خدمت اتحاد

48

زبن رو نمودند از ( سعادت ) شعار

در آن همایون دیار

49

گشت از شما بنیاد ایمان متین

رحمت بر ایمانتان

50

وزکارکرد جانفشانان دین

فرخنده شد جانتان

51

سلطان نو جستید صد آفرین

بر جان سلطانتان

52

طوبی براین سلطان والاتبار

وین سایه کردگار

53

شاه رعیت پرور نامور

سلطان محمد رشاد

54

سلطان والا اختر دادگر

منظور جان عباد

55

کردار او باشد در اول نظر

پیرایه اتحاد

56

آثار او باشد در آخر شمار

سرمایه افتخار

57

سلطان محمدخان خامس که بخت

پیوسته جوید درش

58

در باغ اسلامی تناور درخت

شخص خرد پرورش

59

زببنده خرگاه و دیهیم و تخت

ذات همایون فرش

60

شایسته تحمید یزدان یار

آن خاطر بردبار

61

شاهی که خیزد نور شهزادگی

از جبهه پاک او

62

ماهی که تابد مهر آزدگی

از چرخ ادراک او

63

مایل به درویشی و افتادگی

طبع طربناک او

64

آری بزرگان را به هر روزگار

زینگونه بوده است کار

65

ای دوحه سلجوقیان بی گزند

از چون تو زیبا ثمر

66

وی نام عثمان خان غازی بلند

از چون تو والا پسر

67

ای از تو در خلد برین شادمند

سنجر شه نامور

68

وی از تو در باغ جنان شادخوار

از طغرل نامدار

69

دانی که یکسانند نوع بشر

اندر حقوق خودی

70

غصب حقوق خلق درهرنظر

باشد ز نابخردی

71

عدل و مساواتست نعم السیر

در مذهب ایزدی

72

جور و ستبداد است بئس الشعار

در کیش پروردگار

73

عبدالحمید از جهل مبرم چه دید

جز بند و مسمار جهل

74

وز جور و استبداد جز غم چه دید

این است آثار جهل

75

جاهل به جز محنت ز عالم چه دید

وای آنکه شد یار جهل

76

زین رو بباید علم کرد اختیار

شاد آنکه با علم یار

77

شاهد شدی از جان و دل یار علم

یزدان بود یار تو

78

گرم است در ملک تو بازار علم

خود گرم بازار تو

79

چون کرده ای با نیکوئی کار علم

نیکو بود کار تو

80

کار تو از علم تو گیرد قرار

خرم زی ای شهریار

81

شاها زمان خدمت ملت است

آن هم چنین ملتی

82

کز جان و دل فرمانبر دولتست

آن هم چنین دولتی

83

باری اوان جنبش و همت است

شاها کنون همتی

84

تا خود شود بنیاد دین پایدار

زان همت شاهوار

85

شاها به راه راستی زن قدم

تا دین شود رو سفید

86

دامان دل را پاک دار از ستم

تا خصم گردد پلید

87

بر جان خلق ای فیض مطلق بدم

تا دانش آید پدید

88

بر کشت ملک ای ابر رحمت ببار

تا بیش آید ببار

89

شاها در علم و خرد بازکن

بر دولت خویشتن

90

اسلام را شاها سرافرازکن

از صولت خویشتن

91

ایرانیان را یار و دمسازکن

با ملت خویشتن

92

تا دین شود زین اتحاد آشکار

ای شاه دشمن شکار

93

نادرشه آن شاهنشه هوشمند

شد یار این اتحاد

94

ز آن رو که خود می دید بی چون و چند

آثار این اتحاد

95

در ملک ایران شد بعهدش بلند

گفتار این اتحاد

96

لیکن ندادش آسمان زبنهار

رفت از جهان خوار وزار

97

او رفت و واماندند ایرانیان

چون گله در دست گرگ

98

وز رفتن او نیز رفت از میان

این اتحاد بزرگ

99

واکنون فرو بستند ملت میان

در این خیال سترگ

100

خوش باشد ار سلطان گیهان مدار

گردد به این قوم یار

101

تا این دو ملت بار دیگر شوند

همدست وهمداستان

102

بر دشمنان دین مظفر شوند

بر سیرت باستان

103

زان کج نهادی ها مکدر شوند

این فرقه راستان

104

گردد اساس راستی برقرار

یکرنگی آید به کار

105

شاها ببین از راه مردانگی

بر ما که رسوا شدیم

106

وز ترکتاز دشمن خانگی

مطموع اعدا شدیم

107

بیگانگان کردند دیوانگی

چندانکه بی پا شدیم

108

شاید ز فر خسرو بختیار

ما را شود بخت یار

109

برما ز روس و انگلیس است بیش

اجحاف و کین و ستیز

110

بر ما رسد هردم دوصدگونه نیش

زان فرقه بی تمیز

111

شد مملکت بی خانمان و پریش

چون خانم بی جهیز

112

هرکس چو داماد آید از هرکنار

تا گیردش درکنار

113

غافل که اسلام این قدر پست نیست

کش برگرفتن توان

114

وربیشه از شیران تهی هست ، نیست

چندان که خفتن توان

115

این خانه باری خانه مست نیست

کش پاک رفتن توان

116

بیرون شوند از خانه هوشیار

گر هستشان هوش یار

117

چون خاطر فردوس پیمای تو

اسلام را زیور است

118

وندرکلام پارسی رای تو

استاد دانشور است

119

اندر مدیح ذات والای تو

گفتار من درخور است

120

والا شود آری از این رهگذار

گفتار نغز بهار

121

تا مرد را از بخت ، فرخندگیست

بخت تو فرخنده باد

122

تا ملک را از عدل ، پایندگیست

ملک تو پاینده باد

123

تا جان و تن سرمایه زندگیست

جان و تنت زنده باد

124

بادا نگهدارت به لیل و نهار

لطف خداوندگار

متن شعر کپی شد.