کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت دیوانه ای که سنگ به چاه اندخت

1

کرد دیوانه ای به چاه نگاه

عکس خود را بدید در ته چاه

2

سنگی افتاده بد به راه اندر

هشت آن سنگ را به چاه اندر

3

مردم شهر رنج ها بردند

تا که آن سنگ را برآوردند

4

توپی آن سنگ اوفتاده به چاه

عاقلان در تو می کنند نگاه

5

وقت بسیارکرد باید صرف

تا برونت کشید از آن چه ژرف

6

پدرت فتنه بود و مادر شر

نیک مانی به مادر و به پدر

7

هرکه زی مردمان وجیه بود

زی تو پتیاره و کریه بود

8

وان که نزد تو آبرو دارد

دست پیش کسان برو دارد

9

وه چه خوش گفت اوستاد طریق

زاد سرو حدیقه تحقیق

10

« کآدمی چون بداشت دست ازصیت

هرچه خواهی بکن که فاصنع شیت »

متن شعر کپی شد.