سایر · ملک الشعرای بهار
گفتار پنجم در دین و آیین و صفت وجدان
1
هان بهارا مکوب آهن سرد
کاندپن دوره نیست مردی مرد
2
خلق رفتند جانب وجدان
اصل های قدیم شد هذیان
3
دین و آیین دو اصل عالی بود
خلق را زین دو، منزلت افزود
4
هر دوان ریشه داشت در ایران
آن ز زردشت و این ز نوشروان
5
دین اسلام چون به کار افتاد
هم بنا را بر این دو اصل نهاد
6
عرب از این دو اصل گشت قوی
تربیت یافت مردم بدوی
7
روم هم داشت اصل های قدیم
به اروپا نمود آن تقدیم
8
این تمدن که در جهان باشد
دین و آیین اساس آن باشد
9
دین توجه به مبدا است و معاد
هست آئین اساس نظم بلاد
10
اصل هایی نهاده شد ز قدیم
که از آن اصل هاست ملک قویم
11
رفت آن اصل ها به باد خمول
یافت وجدان مقام جمله اصول
12
ساده و سهل و راحت و آسان
چیست دین تو؟ دین من وجدان
13
سهل و سمحه که گفته اند اینست
دین وجدان شریف تر دینست