کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

عاقبت کار وجدان فروش و رها شدن رفیق از بند

1

چون ز حبس جوان سه سال گذشت

مدت حبس او ، به آخر گشت

2

تاخت بیرون ز حبس بیچاره

بی سرانجام و عور و آواره

3

خانه بر باد و زن طلاق و فقیر

بی نصیب از نقیر و از قطمیر

4

یکی از دوستان رسیدش پیش

مرد ازوجست حال همسرخوا

5

گفت دادی طلاق و شوی گرفت

چندگاهی ز خلق روی گرفت

6

رفت شویش شبی به مهمانی

شب سیه بود وسرد و بارانی

7

بستر خود به زیر طاقی برد

طاق بر وی فتاد و بیدین مرد

8

مرد مرد و ضعیفه ی مسکین

گشت در «شهر نو» کرایه نشین

9

شد از این داستان دلش به دو نیم

تاخت نزدیک دوستان قدیم

10

دید آن جمله مردمی شده اند

صاحب خانه و زن و فرزند

11

همه فارغ ز رادع و زاجر

آن یکی کاسب آن یکی تاجر

12

چون رفیق قدیم را دیدند

چون گل نوشکفته خندیدند

13

رحم کردند بر ندامت او

شکرکردند بر سلامت او

14

جان و کالا و مسکنش دادند

به از اول یکی زنش دادند

15

ساختندش شریک در مکسب

کاسبی گشت صاحب منصب

16

پشت پا زد به خدمت دولت

کند دندان ز نعمت دولت

متن شعر کپی شد.