کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت پیشوای سمرقند

1

در سمرقند پیشوایی بود

خلق را حجت خدایی بود

2

وندرآن شهر بود سرهنگی

شحنه ای ، ظالمی ، قوی چنگی

3

به ستم خلق پیشه ور افشرد

پیشه ور شکوه پیشوا را برد

4

گفت شیخا برس به احوالم

زبن ستم کاره واستان مالم

5

پیشوا بس نبود با سرهنگ

گفت با دادخواه از دل تنگ

6

صبرکن تا خدا کند کاری

مر مرا دردسر مده باری

7

گفت با اشک تفته و دم سرد

چون تویی سر، کجا بریم این درد

8

سر نه تنها به تاج درخرداست

گاهگاهی هم از در درد است

9

هرکرا بر سران سری باید

در سرش درد سروری باید

10

مهتری سر بسر خطر باشد

غم و تیمار و دردسر باشد

11

شیخ گنجی هزینه کرد بزرگ

تا مر آن گله را رهاند زگرک

متن شعر کپی شد.