سایر · ملک الشعرای بهار
در طبیعت زن
1
راست خواهی زنان معمایند
پیچ در پیچ و لای بر لایند
2
زن بود چون پیاز تو در تو
کس ندارد خبر ز باطن او
3
نیست زن پای بند هیچ اصول
بجز از اصل فاعل و مفعول
4
خویش را صد قلم بزک کردن
غایتش زادن است و پروردن
5
در طبیعت طبیعتی ثانی است
کارگاه نتاج انسانی است
6
زن به معنی طبیعتی دگر است
چون طبیعت عنود و کور و کر است
7
هنرش جلب مایه و زاد است
شغل او امتزاج و ایجاد است
8
آورد صنعتی که جان دارد
هرچه دارد برای آن دارد
9
شود از هر جدید و تازه کسل
جز از آن تازه کاو رباید دل
10
دل رباید که افتدش کاری
و افکند طرح جان جانداری