شعر سپید · فریدون مشیری
برگ های سپید دفتر من
1
در دل خسته ام چه می گذرد؟ این چه شوری ست باز در سر من؟
باز از جان من چه می خواهند، برگ های سپید دفتر من؟
2
من به ویرانه های دل چون بوم، روزگاری ست های و هو دارم
ناله ای دردناک و روح گداز بر سر گور آرزو دارم
3
این خطوط سیاه سر در گم؛ دل من، روح من، روان من است
آن چه از عشق او رقم زده ام، شیره جان ناتوان من است
4
سوز آهم اثر نمی بخشد، دفتری را چرا سیاه کنم؟
شمع بالین مرگ خود باشم، کاهش جان خود نگاه کنم
5
بس کنم این سیاه کاری، بس، گرچه دل ناله می کند: «بس نیست»
برگ های سپید دفتر من! از شما روسیاه تر کس نیست