سایر · فریدون مشیری
آغوش پشیمانی
1
چون به کام دل نشد، دستی در آغوشت کنم
می روم تا در غبار غم فراموشت کنم
2
سر در آغوش پشیمانی گذارم تا تو را
ای امید آتشین، با گریه خاموشت کنم
3
ای دل از این شام ظلمت گر سلامت بگذری،
صبح روشن را غلام حلقه در گوشت کنم
4
بعد از این ، ای بی نصیب از مستی جام مراد!
از شراب نامرادی مست و مدهوشت کنم