سایر · فریدون مشیری
آغوش امید
1
بوسه گرم تو در نومیدی، نوشداروی امیدم بخشید
چشم پر مهر تو با من می گفت:«هیچ نومید به جایی نرسید!»
2
پیش چشمم همه جا بود سیاه، نا امید از همه چیز و همه کس
سیر از خویش و گریزان از خلق، کرده پیوند به نومیدی و بس
3
آرزوها همه تاریک و تباه، سخنم تلخ ، چراغم خاموش
مرگ بر زاری من می خندید، زندگی بار گران بود به دوش
4
پرده یاس نمی داد امان، تا ببینم که چه زیباست جهان
دست در دامن امید زدم، یافتم زندگی جاویدان
5
حالیا چشم دلم بر همه چیز، کند از روزن امید نگاه
چه شکوهی ست در این کلبه تنگ!، چه فروغی ست در این شام سیاه!