کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دیدار

1

عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت؛ دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت

این درد جانگداز زمن روی برنتافت، وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت

2

تنها و نامراد در این سال های سخت، من بودم و نوای دل بینوای من

دردا که بعد از آن همه امید و اشتیاق، دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من

3

از یاد تو کجا بگریزم که بی گمان، تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم

با چشم دل به چهره خود می کنم نگاه، کاین صورت مجسم، رنج است یا منم ؟

4

امروز این تویی که به یاد گذشته ها، در چشم رنجدیده من می کنی نگاه

چشم گناهکار تو گوید که «آن زمان، نشناختم صفای تو را» آه ازین گناه !

5

امروز این منم که پریشان و دردمند، می سوزم و ز عهد کهن یاد می کنم

فرسوده شانه های پر از داغ و درد را، نالان ز بار عشق تو آزاد می کنم

6

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای، بنگر که غم به وادی مرگم کشانده است

تنها مرا به «تشنه طوفان» من مبین، ای بس حدیث تلخ که ناگفته مانده است

7

گفتم : به سرنوشت بیندیش و آسمان، گفتی : غمین مباش که آن کور و این کر است!

دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور، صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟

متن شعر کپی شد.