سایر · فریدون مشیری
معراج
1
گفت: « آنجا چشمه خورشیدهاست، آسمان ها روشن ازنور و صفاست
موج اقیانوس جوشان فضاست.»؛ باز من گفتم که: «بالاترکجاست؟»
2
گفت:«بالاتر، جهانی دیگراست، عالمی کزعالم خاکی جداست
پهن دشت آسمان بی انتهاست»؛ باز من گفتم که: «بالاتر کجاست؟»
3
گفت: « بالاترازآنجا راه نیست، زانکه آنجا بارگاه کبریاست
آخرین معراج ماعرش خداست»!؛ باز من گفتم که: «بالاترکجاست»
4
لحظه ای در دیدگانم خیره شد، گفت: «این اندیشه هابس نارساست»!
گفتمش: «ازچشم شاعر نگاه کن، تا نپنداری که گفتاری خطاست؛
5
دورتر از چشمه خورشیدها؛ برتر از این عالم بی انتها؛
باز هم بالاتر از عرش خدا، عرصه پرواز مرغ فکر ماست»