کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

آفتاب پرست

1

در خانه خود نشسته ام ناگاه؛ مرگ آید و گویدم ز جا برخیز!

این جامه عاریت به دور افکن؛ وین باده جانگزا به کامت ریز

2

خواهم که مگر ز مرگ بگریزم، می خندد و می کشد در آغوشم

پیمانه ز دست مرگ می گیرم، می لرزم و با هراس می نوشم

3

آن دور در آن دیار هول انگیز؛ بی روح فسرده خفته در گورم

لب بر لب من نهاده کژدم ها، بازیچه مار و طعمه مورم

4

در ظلمت نیمه شب که تنها مرگ، بنشسته به روی دخمه ها بیدار

وامانده مار و مور و کژدم را، می کاود و زوزه می کشد کفتار

5

روزی دو به روی لاشه غوغایی است، آن گاه سکوت می کند غوغا

روید ز نسیم مرگ خاری چند، پوشد رخ آن مغاک وحشت زا

6

سالی نگذشته استخوان من، در دامن گور، خاک خواهد شد

وز خاطر روزگار بی انجام، این قصه دردناک خواهد شد

7

ای رهگذران وادی هستی! از وحشت مرگ می زنم فریاد

بر سینه سرد گور باید خفت، هر لحظه به مار بوسه باید داد

8

ای وای چه سرنوشت جانسوزی! این ست حدیث تلخ ما، این است

ده روزه عمر با همه تلخی؛ انصاف اگر دهیم، شیرین است

9

از گور چگونه رو نگردانم؟! من عاشق آفتاب تابانم

من روزی اگر به مرگ رو کردم، از کرده خویشتن پشیمانم

10

من تشنه این هوای جان بخشم، دیوانه این بهار و پاییزم

تا مرگ نیامدست برخیزم، در دامن زندگی بیاویزم

متن شعر کپی شد.