کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

اسیر

1

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت، سر رابه تازیانه او خم نمی کنم

افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم، زاری براین سراچه ماتم نمی کنم

2

با تازیانه های گرانبار جانگداز؛ پندارد آن، که روحم را رام کرده است

جان سختیم نگر،که فریبم نداده است، این بندگی، که زندگی اش نام کرده است

3

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی، جز زهرغم نریخت شرابی به جام من

گر من به تنگنای ملال آور حیات؛ آسوده یک نفس زده باشم حرام من!

4

تادل به زندگی نسپارم،به صد فریب؛ می پوشم از کرشمه هستی نگاه را

هرصبح و شام چهره نهان می کنم به اشک، تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را

5

ای سرنوشت، از تو کجا می توان گریخت؟من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن، با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!

6

ای سرنوشت، مرد نبردت منم بیا، زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه، خدا را، مکن دریغ، روحم را در آتش بیداد خود بسوز!

7

ای سرنوشت! هستی من در نبرد توست؛ بر من ببخش زندگی جاودانه را!

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند، محکم بزن به شانه من تازیانه را!

متن شعر کپی شد.