سایر · فریدون مشیری
گناه دریا
1
چه صدف ها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود!
2
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم ناکرده ازاین بی گهری
3
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
4
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
5
روزوشب با من دارد سر جنگ
هرنفس از صدف سینه تنگ
6
دامن افشان گهرآورده به چنگ
وان گهرها... همه کوبیده به سنگ!