سایر · فریدون مشیری
آسمان کبود
1
بهارم، دخترم، ازخواب برخیز؛ شکرخندی بزن، شوری برانگیز
گل اقبال من،ای غنچه ناز؛ بهار آمد تو هم با او بیامیز.
2
بهارم، دخترم، آغوش وا کن که از هرگوشه گل، آغوش وا کرد
زمستان ملال انگیز بگذشت، بهاران خنده بر لب، آشنا کرد
3
بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست، چمن زیر پر و بال پرستوست.
کبود آسمان هم رنگ دریاست، کبود چشم تو زیباتر از اوست.
4
بهارم، دخترم، نوروز آمد، تبسم بر رخ مردم کند گل
تماشا کن تبسم های او را؛ تبسم کن که خود را گم کند گل
5
بهارم، دخترم، دست طبیعت، اگر از ابرها گوهر ببارد؛
و گر از هر گلش جوشد بهاری؛ بهاری از تو زیباتر نیارد.
6
بهارم، دخترم، چون خنده صبح، امیدی می دمد درخنده تو.
به چشم خویشتن می بینم از دور؛ بهار دلکش آینده تو.