سایر · فریدون مشیری
شکوفه ای بر شراب
1
چو از بنفشه بوی صبح برخیزد
هزار وسوسه در جان من برانگیزد
2
کبوتر دلم از شوق می گشاید بال
که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد
3
دلی که غنچه ی نشکفته ی ندامت هاست
بگو به دامن باد سحر نیاویزد
4
فدای دست نوازشگر نسیم شوم
که خوش به جام شرابم شکوفه می ریزد
5
تو هم مرا به نگاهی شکوفه باران کن
در این چمن که گل از عاشقی نپرهیزد
6
لبی بزن به شراب من ای شکوفه بخت
که می خوش است که با بوی گل درآمیزد