غزل · سایه
فسانه ی شهر
1
صبا به لرزش تن سیم تار را مانی
به بوی نافه سر زلف یار را مانی
2
به گوش یار رسان شرح بی قراری دل
به زلف او که دل بی قرار را مانی
3
در انتظار سحر چون من ای فلک همه چشم
بمان که مردم چشم انتظار را مانی
4
سری به سخره ی زانوی غم بزن ای اشک
که در سکوت شبم آبشار را مانی
5
به پای شمع مه از اشک اختران ای چرخ
کنار عاشق شب زنده دار را مانی
6
ز سیل اشک من ای خواب من ندیده هنوز
چه بستری تو که دریا کنار را مانی
7
گذشتی ای مه ناسازگار زودگذر
که روزهای خوش روزگار را مانی
8
مناز این همه ای مدعی به صحبت یار
که پیش آن گل نورسته خار را مانی
9
امان نمی دهی ای سوز غم به ساز دلم
بیا که گریه ی بی اختیار را مانی
10
غزال من تو به افسون فسانه در همه شهر
ترانه ی غزل شهریار را مانی
11
نوید نامه ات ای سرو سایه پرور من
بگو بیا که نسیم بهار را مانی