کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

آخر دل است این

1

دل چون توان بریدن ازو مشکل است این

آهن که نیست جان من آخر دل است این

2

من می شناسم این دل مجنون خویش را

پندش مگوی که بی حاصل است این

3

جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم

پندش دهد هنوز، عجب عاقل است این

4

گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست

ای وای بر من و دل من، قاتل است این

5

کنت چرا نهیم که بر خاک پای یار

جانی نثار کردم و ناقابل است این

6

اشک مرا بدید و بخندید مدعی

عیبش مکن که از دل ما غافل است این

7

پندم دهد که سایه درین غم صبور باش

در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این

متن شعر کپی شد.