غزل · سایه
بی نشان
1
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
2
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
3
گم گشته دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
4
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
5
در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست
6
جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
7
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست