غزل · سایه
سایه ی سرگردان
1
پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست
2
گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو
چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست
3
گاهم از نای دل خویش نوایی برسان
که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست
4
در گلو می شکند ناله ام از رقت دل
قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست
5
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست
6
آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل
که درین پرده جزین همدم و همرازم نیست
7
دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی
چه کنم شیوه ی آیینه ی غمازم نیست
8
به گره بندی آن ابروی باریک اندیش
که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست
9
سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست