غزل · سایه
بهانه
1
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
2
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست
3
من انده خویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه از توست
4
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
5
افسون شده ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
6
کشتی مرا چه بیم دریا؟
توفان ز تو و کرانه از توست
7
گر باده دهی و گرنه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
8
می را چه اثر به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست
9
پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست
10
من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست
11
چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست