غزل · سایه
داستانی دیگر
1
روی تو گلی ز بوستانی دگرست
لعل لبت از گوهر کانی دگرست
2
دل دادن عارفان چنین سهل مگیر
با حسن دلاویز تو آنی دگرست
3
ای دوست حدیث وصل و هجران بگذار
کاین عشق من و تو داستانی دگرست
4
چو نی نفس تو در من افتاد و مرا
هر دم ز دل خسته فغانی دگرست
5
تیر غم دنیا به دل ما نرسد
زخم دل عاشق از کمانی دگرست
6
این ره تو به زهد و علم نتوانی یافت
گنج غم عشق را نشانی دگرست
7
از قول و غزل سایه چه خواهی دانست
خاموش که عشق را زبانی دگرست