کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

آواز بلند

1

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

تا با تو بگویم غم شب های جدایی

2

بزم تو مرا می طلبد، آمدم ای جان

من عودم و از سوختنم نیست رهایی

3

تا در قفس بال و پر خویش اسیرست

بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی

4

با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست

تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی

5

عمری ست که ما منتظر باد صباییم

تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی

6

ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی این نای

بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی

7

افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع

در آینه ات دید و ندانست کجایی

8

آواز بلندی تو و کس نشنودت باز

بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی

9

در آینه بندان پریخانه ی چشمم

بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی

10

بینی که دری از تو به روی توگشایند

هر در که براین خانه ی آیینه گشایی

11

چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته ست

خوش باد مرا صحبت این یار سرایی

متن شعر کپی شد.