غزل · سایه
در فتنه ی رستاخیز
1
کنار امن کجا، کشتی شکسته کجا
کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا
2
ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد
کجا به در برمت ای دل شکسته کجا
3
فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشت
خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا
4
چنین که هر قدمی همرهی فروافتاد
به منزلی رسد این کاروان خسته کجا
5
دلا حکایت خاکستر و شراره مپرس
به بادرفته کجا و چو برق جسته کجا
6
خوش آن زمان که سرم در پناه بال تو بود
کجا بجویمت ای طایر خجسته کجا
7
چه عیش خوش ز دل پاره پاره می طلبی
نشاط نغمه کجا چنگ زه گسسته کجا
8
بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد
که می روند ازین باغ دسته دسته کجا