غزل · سایه
با نی کسایی
1
دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
2
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن
3
دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست
ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن
4
ز روزگار میاموز بی وفایی را
خدای را که دگر ترک بی وفایی کن
5
بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست
تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن
6
شکایت شب هجران که می تواند گت
حکایت دل ما با نی کسایی کن
7
بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم
تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن
8
نوای مجلس عشاق نغمه ی دل ماست
بیا و با غزل سایه همنوایی کن