غزل · سایه
پاییز
1
شب های ملال آور پاییز است
هنگام غزل های غم انگیز است
2
گویی همه غم های جهان امشب
در زاری این بارش یکریز است
3
ای مرغ سحر ناله به دل بشکن
هنگامه ی آواز شباویز است
4
دورست ازین باغ خزان خورده
آن باد فرح بخش که گلبیز است
5
ساقی سبک آن رطل گران پیش آر
کاین عمر گران مایه سبک خیز است
6
خاکستر خاموش مبین ما را
باز آ که هنوز آتش ما تیز است
7
این دست که در گردن ما کردند
هش دار که با دشنه ی خونریز است
8
برخیز و بزن بر دف رسوایی
فسقی که در این پرده ی پرهیز است
9
سهل است که با سایه نیامیزند
ماییم و همین غم که خوش آمیز است