غزل · سایه
صبر و ظفر
1
ای مرغ آشیان وفا خوش خبر بیا
با ارمغان قول و غزل از سفر بیا
2
پیک امید باش و پیام آور بهار
همراه بوی گل چو نسیم سحر بیا
3
زان خرمن شکفته ی جان های آتشین
برگیز خوشه ای و چو گل شعله ور بیا
4
دوشت به خواب دیدم و گفتم آمدی
ای خوش ترین خوش آمده بار دگر بیا
5
چون شب به سایه های پریشان گریختی
چون آفتاب از همه سو جلوه گر بیا
6
در خاک و خون تپیدن این پهلوان ببین
سیمرغ را خبر کن و چون زال زر بیا
7
ما هر دو دوستان قدیمیم ای عزیز
این صبر تا نرفته ز کف چون ظفر بیا
8
بشتاب ناگزیر که دیرست وقت پیر
ای مژده بخش بخت جوان زودتر بیا
9
این روزگار تلخ تر از زهر گو برو
یعنی به کام سایه شبی چون شکر بیا