کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

مهرگیا

1

ای ماه شبی مونس خلوتگه ما باش

در آینه ی اهل نظر چهره نما باش

2

کار دل ما بین که گره در گره افتاد

گیسو بگشا و بنشین، کارگشا باش

3

جامی ز لب خویش به مستان غمت بخش

گو کام دل سوخته ای چند روا باش

4

ای روح مسیحا نفسی در نی ما دم

در سینه یاین خالی خاموش نوا باش

5

چشمم چو قدح بر لب نوشت نگران است

ای ساقی سرمست شبی نیز مرا باش

6

مستیم و ندانیم شب از چند گذشته ست

پرکن قدحی دیگر و بی چون و چرا باش

7

ای دل ز سر زلف بتان کار بیاموز

با این همه زنجیر به رقص آی و رها باش

8

چون خال که بر کنج لب یار خوش افتاد

ای نکته تو هم در دهن دوست بجا باش

9

آیینه ی ما زنگ کدورت نپذیرد

ای غم به رخ سایه سرشکی ز صفا باش

10

تا زنده دلان داروی دل از تو بجویند

ای شعر دل انگیز همان مهرگیا باش

متن شعر کپی شد.