غزل · سایه
شبگرد
1
بر آستان تو دل پایمال صد دردست
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست
2
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ ها زردست
3
شب است و آینه خواب سپیده می بیند
بیا که روز خوش ما خیال پروردست
4
دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خنده گشا روی ازو نهان کردست
5
چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست
6
به سوز دل نفسی آتشین بر آرای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سردست
7
غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماوردست
8
دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق
که آسمان و زمین با من و تو همدردست
9
ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز
خیال سایه پریشان ز فکر شبگردست