غزل · سایه
غروب چمن
1
با این غروب از غم سبز چمن بگو
اندوه سبزه های پریشان به من بگو
2
اندیشه های سوخته ی ارغوان بین
رمز خیال سوختگان بی سخن بگو
3
آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت
آغوش خاک و بی کسی نسترن بگو
4
شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو
5
آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو
6
از ساقیان بزم طربخانه ی صبوح
با خامشان غمزده ی انجمن بگو
7
زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت
وین موج خون که می زندش در دهن بگو
8
سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
این ماجرا به آینه ی دل شکن بگو
9
آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
سرو سیاه من ز غروب چمن بگو